شعر کلاسیک بلوچى را مى‏توان به 2 دوره تقسیم بندى نمود:

دوره اول از ازمنه قدیم تا سده سیزدهم هجرى

دوره دوم از اول سده چهارده تا دهه ششم و هفتم آن

 

معرفی کتاب تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچی بخش دوم

همچنین داستانهاى دیگر همچون "بى برگ گراناز"، "حانى و شه مرید" نیز در گوشه و کنار بلوچستان مشهور مى‏باشند. از جمله داستانهاى بزمى و رزمى مى‏توان به "سسى پنون"، "شیرین و دوستین"، "کِیّا صدو"، "نتهاسمیک"، "عزت مهرک"، "شهداد مهناز"، "بالاچ گورگیژ"، "سمو و مست توکلى" اشاره کرد.

علاوه بر اینها داستان جنگهاى قبایلى، اوصاف مهمان نوازى، بروز قحط سالى و وبا و طغیان رودخانه‏ها نیز در شعر کلاسیک بازتاب گسترده‏اى یافته و به علت جلوگیرى از ایجاد کشمکشهاى قبایلى نام اکثر شعراء سراینده این اشعار در پرده ابهام قرار دارد. زبان این سروده‏ها فصیح و بلیغ بوده و درنهایت روانى و از نظر سبک اغلب در قالب قصیده و مثنوى سروده شده‏اند.

دوره دوم شعر کلاسیک بلوچى:

دوره دوم شعر کلاسیک بلوچى در حدود 200 تا 250 سال را در برمى‏گیرد. به این دوره دورة ملاها نیز اطلاق مى‏گردد. این ملاها که در مدارس دینى به فراگیرى علوم دینى مى‏پرداختند علاوه بر تسلط      به زبان مادرى خویش بر زبانهاى فارسى و عربى نیز تسلط و تبحر ویژه‏اى داشتند. در اشعار این عده بیشتر گویش غربى زبان بلوچى مشاهده مى‏شود که دلالت بر محل سکونت آنها یعنى "مکران" دارد. از میان این شعرا، "ملا فاضل رند"، "ملا قاسم رند" (برادر کوچک ملا فاضل)، "ملا بهادر"، "ملا ابراهیم"، "ملابوهیر" و "ملااسماعیل پهلابادى" سرآمد دیگران مى‏باشند. علاوه برآن در این دوره مى‏توان از شعراى نام آور دیگر همچون "ملک دینار میروارى"، "عبدالکریم میروارى"، "شفیع جان خارانى"، "شیرجان ازچاغى"،     "بجّار مرى"، "رحم على"، "مست توکلى"، "جام دُرّک" شاعر معروف مناطق مرکزى بلوچستان و بالاخره شاعر نام آور مناطق بگتى، "جوانسال بگتى"، که هرکدام در دوره خویش شهره آفاق بودند، نیز نام برد.

مجموعه اشعار "جام درک" بنام "درچین"، سروده‏هاى "ملافاضل" بنام "شب چراگ" و اشعار "ملا قاسم" بنام "پهکین اشرفى" به اهتمام "آقاى بشیر احمد بلوچ" تدوین و به چاپ و نشر رسیده است و اشعار "ملا بهادر"، "ملا ابراهیم" و "ملا بوهیر" و تنى‏چند از سایر شاعران این دوره توسط "غوث بخش صابر" جمع آورى گردیده و به چاپ رسیده‏اند.

"آقاى ‏میر محمد یوسف ‏گچکى"، "بیاض ملک دینار" و "آقاى عبدالرزاق نادر" مجموعه اشعار "عبدالکریم میروارى" را جمع آورى کرده و به نشر سپرده‏اند. همچنین "آقاى میرعبدالله جان جمالدینى" اشعار "شیرجان" را تحت عنون "مرگ ومینا" و "میر متها خان مرى" مجموعه سروده‏هاى "جام درک" را به اردو ترجمه منظوم نموده است. علاوه برآن "آقاى مرى" شرح مبسوطى بر زندگى و شعر           "مست توکلى" و "رحم على" نوشته است. در این شرح، وى به انتخاب و توضیح اشعار حماسى شاعران نامبرده در نبرد مریها با انگلیس پرداخته است.

"میرمحمد اشرف سربازى" نیز با تلاش و جدیت تمام دیوان "ملا عبدالله پشین" را جمع آورى و تدوین کرده و به چاپ رسانده است.

"عطا شاد" و "میر گلزارخان مرى" نیز هرکدام به فراخور سلیقه شخصى خویش مجموعه اشعار "ابراهیم جوانسال بگتى" را جمع آورى و چاپ نموده‏اند که مورد پسند و توجّه تمام محققان و ادیبان و مجامع علمى، فرهنگى قرارگرفته است.

در اینجا ما از ذکر مشروح و مبسوط دوره‏هاى اول و دوم شعر کلاسیک بلوچ به علت بیم از اطاله کلام پرهیز مى‏نماییم و گرنه این ادوار در نظر دانشمندان و عامه مردم از دوره‏هاى پر بار و درخشان اوج و تعالى شعر و ادب بلوچى به شمار مى‏رود. اگر حتّى به ذکر تنها یکایک شعرا همراه با ترجمه یکى از سروده‏هاى آن بپردازیم بازهم سخن به درازا خواهد کشید بدین سبب بهتر است تنها به ذکر شناسنامه مختصرى از هر شاعر اکتفا و بسنده شود.

شاعران مهم دوره دوم شعر کلاسیک:

اگرچه تعداد واقعى شعراى دوره دوم از حدّ شمارش خارج است ولى در میان این عده هستند، شاعرانى که کلام و شعر آنان از استحکام و ظرافت هنرى بسیار بالایى بر خوردار و داراى مقامى بس رفیع مى‏باشند.

قبل از معرفى شاعران مشهور دوره دوم، ذکر این نکته خالى از لطف نیست که خصوصیت مشترک تمام اشعار این دوره در آنست که همه شاعران آن، سخن خویش را با حمد و ثنا و منقبت خداوند بزرگ، رسول‏گرامى اسلام، بزرگان و اولیاءالله آغاز مى‏کنند و این ویژگى در شعر کلاسیک تا آخرین مراحل زمانى آن ادامه مى‏یابد. بطور مثال "ملا فاضل" که در "مند" سکونت داشته، سررشته سخن را اینگونه به دست گرفته است:

من که سبحن الذى اسرى اول یات (یاد) کنان

گوهر بهر دهن وقف هما(همان)ذات کنان

صد درود و صد سلام پیشکش سوغات کنان

بلکن گون راهنما خضر ملاقات کنان

 

"ملا قاسم" برادر کوچک "ملا فاضل" نیز شعر پند آمیز خویش را اینگونه آغاز مى‏کند:

هرسحرگاه دست بندان پیش شاهین قادر ءَ

من اول صبحدم ءَ گون خاتم پیغمبرءَ

دیلن قربانت چهار یاران ابوبکر و عمر

حضرت عثمان غنى و مرتضى اى حیدرءَ

 

ملا عبدالله:

در اول حمد عالم الغیب سرمدى

مالک نهه برج فلک سبزین گنبدى

من کنان وصف احمد و آل احمدى

بر رسالت ءَ هردم ءَ کاران شاهدى

چار یار پاکین رهبر دین محمدى(ص)

غوث جیلانى کلین پیرانى مرشدى

 محمدان گشکورى:

یاتین منا پاکین خدا

پاکین نبى ؤ مرتضى

مولاعلى مشکل گشا

گندان خدائى قدرتان

جبار و ستار حکمتان

گندان و عبرت ءَ کنان

 

ملا بهرام:

قل اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

پاک بسم الله نام تئى رحمان الرحیم

بعد از نعت سید ابرار کنان

مدح و توصیف هر چهارین یارکنان

 

جام دُرّک:

به جز "جام دُرّک" در این دوره، سایر شاعران بر همین سبک و سیاق شعر سروده‏اند به ویژه "مست توکلى" و "رحم على مرى" در شعر خویش چراغ معرفت و حریت را فروزان داشته‏اند و به همین سبب مقام شامخ آنان در نزد همه محفوظ مى‏باشد. با این وجود شعر "جام دُرّک" را مى‏توان یک سبک ویژه و منحصر به فرد در این دوره نامید.

"جام دُرّک" ملک الشعراى دربار "میر نصیرخان اول" (1747) حکمران ایالت قلات بود. اگرچه "جام درک" در دربار قلات مى‏زیست و در سفر و حضر، رزم و بزم همواره معاشر و ندیم خان قلات    به شمار مى‏رفت ولى هیچگاه زبان به توصیف و ثناى دربار و درباریان نیالود بلکه وى همیشه مفتون و دلداده مناظر و جلوه‏هاى طبیعت و داراى مزاج عاشق پیشگى در شعر بود. "جام دُرّک" با این ویژگیها و با انحراف از سبک و سیاق شعر قدیم ‏بلوچى، سبک جدیدى در غزل بلوچى ایجاد نمود که اندیشه زائى معنى‏آفرینى و ظرافت و زیبایى از خصوصیات بارز آن محسوب مى‏شود. مجموعه اشعار "جام دُرّک" را ابتدا "آقاى بشیر احمد بلوچ" تدوین نمود و در نهایت "میر متها خان مرى" این مجموعه را بنام "در چین" همراه با ترجمه منظوم اردو و به همّت و همکارى "آکادمى ادبیات پاکستان" به مشتاقان فرهنگ و ادب تقدیم داشته است.

معنى شعر دُرّک:

غرّش رعد و برق که با خود مستى‏هاى غروب هنگام را به ارمغان آورد مرا به یاد ماهرویان و مهوشان انداخت و حسرت‏ها و آرزوها در آغوشم گرفتند.

من دیوانه‏ام و گرفتاردل

دل دیوانه است و گرفتار من

مانند کودکى بهانه گیر

و یا زیبارویى عاشق کش

دائماً در آرزوى گیسوى

مه جبین و خوبرویى یگانه

 

مست توکلى:

"مست توکلى" در روستایى "مانترک بند" کوهستان مرى از توابع "شهرستان سبّى" بلوچستان چشم به جهان گشود. نام اصلى "مست توکلى"، "سهراب خان" بود که بنا به دلایلى مشهور نیست. وى در جوانى به زنى بنام "سمّو" دل بست و فریفته او گردید و به همین مناسبت بعدها به "مست توکلى" مشهور شد. در افکارعمومى مردم، داستان عشق "مست توکلى" به سمّو، وى را شهره آفاق نمود. محققان و منتقدان ادبى امروزه، معتقدند که "مست توکلى" مانند سایر شاعران عارف، عشق مجازى را پلى بسوى حقیقت مى‏داند و به همین جهت براى اداى پیام بلند عرفانى خویش ناچار در مورد "سمّو" شعر مى‏سراید. این نظریه را اعمال و خرق عادتهاى "مست توکلى" نیز تأیید مى‏نماید و ثابت مى‏کند که وى یک عارف دردمند و واصل به خدا بوده است.

در شعر "مست توکلى"، سوز و ساز، جذب و مستى و زیبایى و جمال یکجا گردهم آمده و در لابلاى آنها دقیقترین دستمایه‏هاى اسلامى، شریعت و طریقت و راه و رسم سیر و سلوک عرفانى نیز به چشم مى‏خورد و در این راستا، "مست توکلى" به پروردگار جهانیان، رسول مکرم اسلام، فرشتگان، کتابهاى اسلامى از سر صدق و وفا و اخلاص ، عقیده و احترام کامل دارد. شعر "توکلى" سرشار از لطایف و ظرایف هنرى است:

سمّو غزال صحرا است

سمّو باده معرفت

و سمّو راز فطرت ‏است

 

رحم على:

قبل از سلطه نسبى انگلیس بر بلوچستان، استعمار مجبور شد براى استحکام حاکمیت خویش چندین بار با قبایل مبارز بلوچ به نبرد مسلحانه بپردازد و در این میان از 3 جنگ خونین قبایل مرى با انگلیسیها مى‏توان نام برد که در هر جنگ طرفین متحمّل تلفات و خسارات سنگین گردیدند. "رحم على" شاعرى است که خود در این جنگها دوش به دوش مجاهدان با انگلیسیها رزمیده است. "رحم على مرى" وقایع جنگ گنبد را به صورت منظوم در آورده و در این نظم بلند، تمام خصوصیات یک شعر حماسى و ملى به چشم مى‏خورد. وى شاعرى را از قبیله خود به ارث برده و شعر او ریشه در اشعار و سلایق خانوادگى وى دارد. پدر رحم على نیز از شاعران مشهور عصر خویش بود.

در شعر "رحم على" آثار نفرت و کینه شدید وى نسبت به انگلیسیها موج مى‏زند و از قضا وى   به نوکران داخلى اجانب بیشتر از خود آنها تاخته است:

"انگلیس آهسته آهسته پیشرفت نمود و در این پیشرفت نظامى و کسب فتوحات خائنان داخلى، پیش قراول و پیش آهنگ آنان شدند. این عناصر پست و فرومایه از غیرت تهى هستند، خواه افغان باشند یا بلوچ. متأسفانه مسلمانان وطن خود را فروختند. اکنون انگلیس هرکس و نا کس را به ریاست و حکومت این منطقه مى‏گمارد و به سران قبایل اینگونه منّت مى‏گذارد که این دارایى و حمایت انگلیس بود که شما را به آن مقام رسانید و اکنون نوبت شماست که در ازاى آن همه خلعت و بخشش، براى انگلیس         خدمت نمایید.

 

جوانسال:

آخرین شاعر شعر کلاسیک بلوچى، "ابراهیم جوانسال بگتى" است، وى در سن هشتاد سالگى    در سال 1967 میلادی دارفانى را وداع گفت.

اگرچه "ابراهیم جوانسال" از تحصیل علوم رسمى و رایج روز بى بهره مانده بود، ولى شعر وى دستمایه‏هاى تبلیغ دین وخدمت به اجتماع را در خود جاى داده و عنصر اخلاق، حکمت و پند و اندرز    به فراوانى در اشعارش به چشم مى‏آید. در بعضى اوقات به عرفان و تصوف نیز نزدیک مى‏شود زیرا اخلاق و عرفان رابطه تنگاتنگ و نزدیکى با همدیگر دارند و بنا به گفته "مولانا شبلى نعمانى" در دفتر پنجم شعرالعجم:

«تصوف ارتباط بسیار نزدیکى با اخلاق دارد و بدین سبب قسمت عمده‏اى از شعر عرفانى در موضوعات اخلاقى سروده شده است. شعراى بزرگ همچون سنایى، نظامى، سعدى علاوه بر داشتن فن و سلیقه شعرى، در عرفان و تصوف نیز دست داشتند. این عناصر اخلاقى داراى چنان گستره و پهناى وسیعى مى‏باشند که باعث پدید آمدن صدها اثر شعرى و تألیفى گردیده‏اند. موضوعات پند و اندرز موجود در شعرهاى "جوانسال بگتى" به عقیده عامه مردم، موضوعاتى عرفانى اند، در حالى که حقیقت عرفان را باید جارى شدن علم لَدُنّى بر زبان و اندیشه عارف دانست و شعر پندآمیز و اخلاقى از مسایل معاشرت و اجتماع بحث مى‏نماید.»

"جوانسال" در محیطى چشم به جهان گشود که غرق در جهالت، عقب ماندگى و تنازعات و خصومتهاى قبایلى بود و بدین سبب وى کوشید از طریق سرودن شعر فرق بین شیطان و انسان واقعى به معناى خلیفه خداوند در زمین را به مردم گوشزد نماید. از قضا شعر او به علت دارا بودن قدرت بیان اندیشه، در این راه مؤثر و مفید واقع گردید.

وى انسانها را بر اساس خوبى و بدى به 2 گروه تقسیم مى‏نماید و مى‏گوید: "ما همه ذرّیه حضرت آدم که جد اعلى نیک و بد ماست، مى‏باشیم. در اطراف ما اشخاصى هستند که از لحاظ اعمال و کردار روسیاه و ذلیل و پست‏تر از حیوان مى‏باشند، من به خوبى آنها را شناخته‏ام؛ آنها مانند شیطان هستند و نباید به آنان اعتبار و اعتماد نمود زیرا خیال خونریزى، ظلم و تبهکارى در افکار آنان موج مى‏زند و بى شک این عده رانده درگاه خداوند و داراى زبان و ظاهر پر فریب مى‏باشند. عزرائیل نیز در قبض روح ایشان شاید با مشکل روبرو باشد".

"جوانسال" در ذکر خوبیهاى افراد نیکوکار با فرو رفتن در خاطره‏هاى خوب آنان اینگونه مى‏سراید:

"کشاورزان زمینها را شخم زدند؛ زنان با جاروهاى خویش میدانها را تمیز کردند و دل من با دلرباها رفت و امید نیز کار خود را کرده و برگشت؛ ما نیز مانند پرندگان با خراشیدن زمین، بذر غزل کاشتیم".

 

ادبیات مقاومت:

راه حاکمیت انگلیس؛ آهسته آهسته بر گوشه گوشه سرزمین بلوچستان هموار مى‏گردید. قبایل و ساکنان بومى این دیار با امکانات محدود دفاعى خویش، چندین مرتبه درمقابل پیشروى ارتش منظم انگلیس ایستادگى نمودند اما هر بار کمبود امکانات و ضعف و تفرقه داخلى باعث شکست آنها مى‏گردید تا بالاخره "قبیله دومکى بلوچ" در "شرق سند" وادار به اطاعت گردید و متعاقباً "قبایل بلیدى" نیز دست از پیکار کشیدند و "قبیله مرى" که بزرگترین مخالف حاکمیت انگلیس به شمار مى‏رفت نیز تسلیم گردید و در نهایت قبایل مقاوم "منطقه ژوب" و حتّى "ریاست قلات" نیز در برابر قدرت منظم انگلیس سر تسلیم و اطاعت خم نمود.

از خصایص استعمار این است که بعد از تسلط سیاسى و نظامى بر یک منطقه و تثبیت موقعیت خویش در آنجا، سعى در تغییر آرا، افکار، فرهنگ و زندگى اجتماعى مردم نیز مى‏نماید و برهمین اساس، کارگزار سیاسى انگلیس بعد از کسب آرامش نسبى از جبهات سیاسى و نظامى، در جبهه فرهنگى وارد پیکار با فرهنگ دیرینه مردمان این دیار شد. این کارگزار سیاسى و عوامل وى با نفوذ درمیان مردم سعى نمودند تا به یک برآورد کلى از زبان، فرهنگ، زندگى اجتماعى و مهمتر از همه عقاید دینى مردم بپردازند. محققان ادب دوست انگلیسى مانند "دیمز"، "لیچ"، "هوز"، "جان جیکب" و "میَر" در ظاهر اینگونه وا نمود مى‏کردند که هدف از این پژوهش و بررسى، کسب اطلاعات تحقیقى و علمى است ولى در حقیقت در وراى این جستجو و بررسى اهداف سیاسى ویژه‏اى پنهان بود. مخالفت و واکنش مجامع و محافل دینى و اسلامى در برابر این حرکات مشکوک انگلیسیها، بسیار سریع آغاز شد. در سال 1255 مطابق با 1839 میلادی که نفوذ و سلطة انگلیس بر تمام مناطق قلات و اطراف و اکناف بلوچستان کاملاً تثبیت گردید، فعالیتهاى تبلیغى استعمار نیز شدت بیشتر گرفت و این، روىِ دوّم سکه هجوم استعمار به شمار مى‏رفت. "ریورندتى- ج میر" از فعالان عمده این حرکات بود. وى که در جامعه مقدس انجیل خارجى انگلیس نیز عضویت داشت؛ سالهاى مدیدى در اطراف و اکناف بلوچستان به معاشرت نزدیک با عامه مردم و          به ویژه قبایل براهوى پرداخت و در آخرِ این تحقیق علمى، عملى طولانى؛ کتابى تحت عنوان                a brahvi reading book در 3 بخش تحریر نموده و در سال 1906 میلادی در "لدهیانه" به چاپ رسانید. "میَر و دوستان وى بر این عقیده بودند که استعمار انگلیس باید از طریق ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با مردم بلوچ و براهوى و با استفاده از زر و زور و تزویر آنها را از عقاید اسلامى روگردان و وادار به پذیرش دین جدید مسیحیت نماید تا آخرین موانع تسلط دایمى انگلیس بر این منطقه و هرگونه تضاد دینى، فکرى موجود بین حکومت انگلیس و مردم بومى این سرزمین از بین برود۵

در مقابل این فعالیتهاى استعمار انگلیس علماى اسلامى مانند سد محکم و غیر قابل نفوذى ایستادگى نمودند. در رأس علماى بلوچستان "مولانا محمد فاضل درخانى" و علماى هم فکر وى مانند "علامه نبوجان"، "مولانا عبدالله"، "مولانا عبدالمجید چوتوى" و "مولانا حضور بخش جتوئى" قرار داشتند که با تألیف کتابهاى تبلیغى و دینى زیاد مردم را از ترفندهاى تبلیغاتى استعمار برحذر داشتند. این عده در نزدیکى شهر دهادر و روستاى دُرخان یک مدرسه دینى تأسیس نمودند و از طریق آن در راه اصلاح عقاید دینى و روشنگرى فکرى مردم جد و جهد بلیغ به خرج دادند و دراین راه چون زبان شعر را مناسبتر از سایر شیوه‏ها مى‏دانستند، مجموعه‏هاى شعرى دینى زیادى سروده و در اختیار مردم قرار دادند.

در این راستا "مولانا حضور بخش جتوئى"، قرآن مجید را به زبان بلوچى سلیس و روان ترجمه و کتابهاى دیگرى همچون "فقه اکبر"، "وصیتنامه"، "کلمات الکفر"، "شش کتاب"، "نادر المواعظ"، "عجائب المواعظ" و "شروط الصلوة" در موضوعات دینى را به زبان شعر به عامه مردم تقدیم داشت. این کتابها درمیان مردم آن زمان دست به دست و خانه به خانه مى‏گشت و از احترام و تقدیس ویژه‏اى برخوردار بود و تاکنون نیز اکثر مردم این کتابها را در حدّ کتابهاى مقدس دینى عزیز و گرامى مى‏دارند.

"مولانا جتوئى" در سال 1948 میلادی دار فانى را وداع گفت و مقبره وى اکنون در "روستاى تائب" از شهرستان "کچهى" قرار دارد.

اگرچه مستشرقان انگلیسى در تحقیقات و تألیفاتى که انجام دادند، همواره با علماى اسلامى سر ناسازگارى و جدال داشتند ولى اکنون آن آثار تحقیقى و تألیفى به عنوان منابع و مراجع مهم زبان و ادب بلوچى و براهوى به شمار مى‏روند و از این رهگذر باید براى پژوهشها و زحمات محققان خارجى درباره زبانهاى بلوچى، براهوى ارج و احترام قایل شد؛ زیرا در صورت عدم وجود چنین آثار تحقیقى قسمت عمده‏اى از تاریخ، ادبیات و فرهنگ این منطقه در گذشته، در هاله‏اى از ابهام فرو مى‏رفت.

 

ادبیات نوین بلوچى:

مرحله جدید ادبیات بلوچى با ویژگیهاى نوین از چند سال قبل از استقلال پاکستان آغاز شده بود و در خلاء زمانى موجود بین دوره قدیم و جدید نیز شاهد فعالیتهاى چندان مهمی نمى‏باشیم. البته آرمانها و شعارهاى آزادیخواهى در شبه قاره هند از طریق زبانهاى بومى؛ بیشتر رایج بود. در این میان شعرا از زبان اردو و فارسى در راه نشر افکار و ایده‏هاى آزادیخواهانه خویش بهره کافى بردند و سبک و شیوه      "علامه اقبال"، "مولانا شبلى نعمانى" و "مولانا ظفرعلى خان" در سرودن شعر با مضامین سیاسى ویژه، مقبول عام و خاص بود و در این راستا و به همین جهت شاعرانى همچون "میرگل خان نصیر"، "ظهورشاه سید هاشمى"، "محمد حسین عنقا" و "نسیم تلوى" در سرودن شعر از سبک شعرى ویژه "علامه اقبال"   به زبانهاى فارسى و اردو پیروى مى‏کردند. همزمان با شاعران مذکور در این دوره، "زیب مگسى" و برادر او "نواب یوسف على مگسى" یکى از رهبران بلند پایه جنبش آزادى خواهى، مجموعه شعر خویش را     به زبان فارسى و اردو منتشر کردند. سایر شاعران این دوره نیز تقریباً از سبک و سیاق "برادران مگسى" پیروى مى‏کردند و مجموعه شعرى معروف "رحیل کوه" سرودة "محمد حسین عنقا" به خوبى مى‏تواند نشانگر جوّ ادبى حاکم بر آن دوره باشد.

"مرحوم میرگل خان نصیر" درباره انگیزه سرودن شعر به زبان بلوچى به ذکر خاطره‏اى پرداخته و مى‏گفت: در "شهر مردان ایالت سرحد" در پایان یک اجتماع مردمى بزرگ که در آن عدة انبوهى از عامه مردم و رهبران ممتاز سیاسى، فرهنگى کشور شرکت داشتند، قرار شد که محفل مشاعره‏اى برگزار شود که در آن از هر قوم و ملیت و منطقة پاکستان یک نماینده به زبان محلى شعر بسراید. سایر نمایندگان از تمام پاکستان به زبان محلى خویش شعر سرودند و من چون مطلبى در زمینه شعر بلوچى در اختیار نداشتم، نتوانستم چیز قابل توجهى ارائه دهم، بعد از آن روز جداً تصمیم گرفتم که به زبان بلوچى شعر بسرایم.

"مرحوم گل خان نصیر" اشعارى را که قبل از استقلال پاکستان سروده بود جمع آورى نموده و تحت عنوان مجموعه شعر "گلبانگ" در سال 1951 میلادی چاپ و منتشر کرد.

بعد از استقلال پاکستان، زمینه رشد و پیشرفت شعر و ادب بلوچى همزمان با آغاز نشر برنامه‏هاى بلوچى از "رادیو کراچى" مساعد و هموار گردید. رئیس رادیوى کراچى "ذوالفقارعلى بخارى" در این راستا با اندیشمندان دیگر بلوچ به برقرارى ارتباط پرداخت و درنخستین مرحله "مولانا خیرمحمد ندوى"  به عنوان مسئول برنامه‏هاى بلوچى رادیو کراچى تعیین شد و اندیشمندان بلوچ همچون "سید ظهور شاه هاشمى"، "مراد ساحر"، "محمد عمر" و دانشجویان بلوچ مقیم کراچى مانند "فقیر محمد بلوچ"، "میر بشیر احمد بلوچ"، "دکتر نعمت الله گچکى"، "عبدالحکیم بلوچ"، "اکبر بارکزیى"، "جمعه ناگمان کلانچى" و سایرین نیز در این امر مهم یاریگر و مشوق "مولانا ندوى" بودند.

"مولانا خیرمحمد ندوى" با احساس جنبش و جهش فزاینده و رو به رشد زبان و ادب بلوچى، در سال 1951 میلادی "نخستین ماهنامة زبان بلوچى" به نام "اومان" را در کراچى به چاپ رسانیده و اگرچه انتشار این ماهنامه مایه دلگرمى بسیارى از نویسندگان بلوچ گردید، ولى به علت کمبود شدید امکانات و عدم تهیه و تدارک لوازم گسترده کارهاى مطبوعاتى، این "ماهنامه" تعطیل گردید و با وجود اینکه "اومان" بیشتر از چند ماه نپایید اما اثرات شگرفى در تشویق سایرین براى فعالیتهاى مطبوعاتى به زبان بلوچى داشت و به همین سبب در سال 1956 میلادی، "عبدالواحد آزاد جمالدینى" ماهنامه جدیدى بنام "بلوچى" را   پایه گذارى نمود و به نیازهاى علمى، فرهنگى اندیشمندان بلوچ پاسخ گفت. "آزاد جمالدینى" نه تنها یک شاعر مترقى و نثرنگار ماهر و زبردست بود بلکه از بنیانگذاران ادبیات جدید بلوچى و ملى گرایان دو آتشه به شمار مى‏رود.

ماهنامه "بلوچى" با تلاشها و کوششهاى شبانه روزى "آزاد جمالدینى" به مرحله‏اى از رشد و شکوفایى رسید که علاوه بر پاکستان در مناطق بلوچ نشین ایران، افغانستان و خلیج فارس خوانندگان و هواداران زیادى پیدا نمود و مایه دلگرمى خوانندگان و نویسندگان بسیارى گردید.