زندگی نامه سردار مهر الله خان              

سردار مهرالله خان ریگی  

            Sardar Khan Rigi Mhrallh

سردار مهرالله خان ریگی در سال 1292 در روستای لادیز به دنیا آمد. پدرش سردار تاج محمد بود در کودکی پدرش از دنیا رفت و سرپرستی قوم ریگی به علت اینکه مهرالله خان کودک بود به عمویش سرهنگ حبیب الله خان رسید ( بعد از چند سال وقتی سرهنگ حبیب الله خان احساس کرد برادر زاده اش تقریبا به آن سن رسیده که سرداری را بعهده بگیرد سرداری را به وی سپرد وی این کار را در روستای بایان و جمع کردن سران و ریش سفیدان قوم انجام داد ) در سن 14 سالگی سرداری قوم ریگی را به عهده گرفت. آغاز سرداری مهرالله خان با جنگ های دو ایل گمشادزهی و شهنوازی مصادف بود که وی با 400 نفر همراه ابتدا یک هفته نزد لشکرخان گمشادزهی و سپس  نزد جیند خان یارمحمد زهی   رفت و با مذاکره با سران این دو قوم موجب صلح آنان شد البته سردار مهرالله خان ریگی علاوه بر این ها موجب صلح و دوستی بین طوایف زیادی از جمله شهنوازی و براهویی -شهنوازی و میرکازهی -شه بخش و عبدالله زهی گردید ایشان به کشور خود تعصب خاصی داشت به طوریکه از تصرف آب ایران توسط شرقی ها جلوگیری و مانع تجاوز و چپاول مال و اموال این منطقه گردید. ایشان به کمپانی هند شرقی هشدار داد در صورت استفاده از آب ایران باید خراج پرداخت کنند. باری سردار مهرالله خان متعلق به قوم خویش نبوده و تمام اقوام بلوچ را مانند فرزند خویش می دانستند که برای اثبات ادعای خود دوست و دشمن را گواه می گیریم.

ایشان نه اینکه یک سردار بلکه درویش و انسانی ساده زیست بوده است. تلاش دلسوزانه ایشان در راه صلح و دوستی بین اقوام بلوچ ستودنی است. وی پس از سالها ساده زیستی و خدمت به مردم در سال 1371 به دیدار معبود شتافت و در روستای بائیان جون آباد دفن گردید.

در فراغش نه فقط دوست که بیگانه گریست

لا جرم در مرگ مردان بزرگ                گفت ای دریغا عالمی رفت عالمی    

طایفه ریگی

ریگی یعنی کسانی که در ریگستان و ریگزار زندگی می کنند و به علت اینکه شرق ایران کویری، بیابانی و شنزار می باشد و محل زندگی این ایل بزرگ در این منطقه واقع شده استاین ایل بزرگ به ریگی منتسب شده است.

این طایفه بزرگترین طایفه بلوچستان است که بیش از 32 تیره بزرگ را شامل می شود و جمعیت آن بیش از چند صد هزار نفر است که در سه کشور ایران، افغانستان و پاکستان پراکنده شده اند.( این مناطق قبلاً جزو ایران بوده اند ولی به دلیل مرزهای تحمیلی از ایران جدا شده اند)

محل اصلی زندگی این ایل ارتفاعات بلوچستان از جمله مناطق حاشیه تفتان می باشد(.که بیشتر در لاديز و اطراف آن مي باشد.دهستان لادیز در جنوب شرقی ایران با فاصله 100 کیلو متری از مرکز استان ودر 18 کیلومتری میرجاوه قرار دارد) این طایفه به علت وسعت منطقه تحت پوشش، جمعیت زیاد، کیاست و درایت سران آن و به لحاظ دسترسی به طبیعتی غنی در منطقه بلوچستان همیشه در معادلات سیاسی منطقه نقشی ویژه داشته است و به همین دلیل استعمارگران همیشه درصدد نفوذ بر این ایل بوده اند که تاریخ شاهد و گواه بر این مدعاست که نتوانسته اند به این آرزوی باطل خویش دست یابند.

این طایفه را علاوه بر ایران در جای جای دنیا می شناسند.

. این ایل قدمت هزار ساله دارد در کتاب تاریخ بیهقی تصنیف خواجه ابوالفضل محمد ابن حسین بیهقی در صفحات 242 تا 244 تحت عنوان ذکر ولایت مکران از طایفه ریگی نام برده شده است. همچنین در کتاب تاریخ تیمور لنگ که 700 سال قدمت دارد از ایل بزرگ ریگی نامبرده است. سردار طایفه ریگی در حال حاضر حاج بشیر احمد ریگی فرزند مهرالله خان که یکی از افراد خوشنام و صلح جو منطقه می باشد.

                                                                                                                                                                                                                                  طايفه ريگي در سه كشور ايران پاكستان و افغانستان پراكنده شده است .جمعيت ايل ريگي تقريبا  حدود سيصد هزار نفر تخمين زده مي شود اين طايفه بيش از 32 تيره را شامل مي شود .
                 

اروس


ادامه نوشته

تست روانشناسی


راستش یک تست روانشناسی دیدم که خیلی جالب بود.... اولین تستی بود که وقتی امتحان کردم دقیقا درست دراومد.... ویژگی جالب دیگش اینه که خیلی هم ساده طراحی شده و دیگه کلی ضرب و تقسیم و جمع نداره...

خلاصه پیشنهاد میکنم حتما ازش استفاده کنید :

روی میز صبحانه  ی شما این میوه‌ها گذاشته شده‌اند، كه یكی را باید انتخاب كنید:

۱. سیب

۲. موز

۳. توت فرنگی

۴. هلو

۵. پرتقال

اولین انتخاب شما كدام خواهد بود؟

ادامه نوشته

عشق

هانی وشیخ مرید

از قدیم الایام در بلوچستان مرسوم بوده است که دختران و پسران از سنین کودکی یا خردسالی نامزد یگدیگر می شوند. چه بسا اتفاق می افتد که بدین منظور ناف دختری را برای پسری می برند. د راین ارتباط حتی اصطلاحی در بلوچستان هست که گفته می شود(( ناف فلان دختر را برای فلان پسر بریده اند.)) دختر و پسری که بدین صورت در سنین کودکی نامزد شوند، نمی توانند در سن بلوغ همسر دیگری انتخاب کنند. مطابق این رسم هانی دختر مَندو از کودکی نامزد شیخ مرید پسر پسر شیخ مبارک است. مندو که به او مندوست هم گفته شده ،در زمان حکومت میر چاکر خان فرماندار ایالت کلات در بلوچستان پاکستان بوده است.وقتی شیخ مرید به سن بلوغ می رسد جوانی است برومند واز تمام جوانان زمان خود نیرومند تر- به حدی نیرومند که از کمان او ،از فرط سنگینی ، جز خودش دیگری قدر به رها کردن تیر نیست. هانی نیز در سن بلوغ ، چه از لحاظ وجاهت و چه آشنایی به امور خانه داری، بین دختران طوایف بلوچ زمان خود سرآمد و یکتا است. شیخ مرید که مطابق رسومات بلوچی ، به علت نامزدی با هانی حق هم بازی شدن با او را در سنین کودکی ندارد با آگاهی از زیبایی محسنات اخلاقی شیفته و فریفته ی او می مشود. اما قبل از این که این دو با هم ازدواج کنند میر چاکر خان که پس از فوت پدرش شَیهَک سرداری طائفه رند را به عهده دارد ، با دیدن هانی و با وجود اطلاع قبلی از نامزدی هانی و شیخ مرید ،به او دل می بازد. ولی با توجه به این که گسستن نامزدی این دو امکان پذیر نیست، از این رو در صدد چاره اندیشی بر آمده نقشه ای که می تواند هدف او را تحقق بخشد طرح ریزی می کند. این نقشه بهره گیری از قول بلوچی است در یکی از مجالس بزم که همه سران طائفه و شیخ مرید حضور دارند، میر چاکر خان از حاضرین می خواهد به میمنت این مجلس با شکوه هر یک از آنها قول بلوچی ادا کنند. در این زمینه خود او پیش قدم شده دو قول بلوچی اظهار می دارد: یکی این که هیچ کس در جنگ پشت او را نخواهد دید و دیگر اینکه به هیچ کس وبه هیچ عنوان دروغ نخواهد گفت. دیگران نیز هر کدام به نوبت قول های ذیل را ادا می کنند. قول هیبتان فرزند بیبگر:هرگاه شتری با گله شتران من بیا می زد ، آن شتر را از آن هر کس باشد،تصاحب خواهد کرد. قول جارو فرزند جَلَب : هر کس دستش به محاسن من برسد ، او را زنده نخواهم گذاشت. و بالا خره قول شیخ مرید: صبح پنجشنبه پس از نماز فجر ، هر کس چیزی از من بخواهد بدون تامل به او خواهم بخشید. پس از اتمام مجلس ، میر چاکر خان با خوشحالی فراوان درصدد انجام نقشه ی از قبل طراحی شده ی خود برمی آید. بدین منظوریکی از بهترین ناقه های خود را به گله ی هیبتان رها می کند و او را از دست می دهد. جارو سر تنها کودک خود را ، به علت اینکه به محاسنش دست برده از تن جدا می کند؛ بدون آنکه به توطئه ی میرچاکر واقف باشد. صبح پنج شنبه پس از نماز فجر ، میرچاکر عده ای لانگو را که طائفه ای از نوازندگان وخوانندگان در بلوچستان به شمار می آیند به مسجد نزد شیخ مرید می فرستد تا از او بخواهند که هانی به عقد میر چاکر درآید. شیخ مرید گرچه به توطئه میرچاکر خان مظنون بوده است مع الهذا به علت قول بلوچی که داده است، ناگریز با تقاضای آنان موافقت می کند. ولی پس از این موافقت مشاعر و سلامت خود را از دست میدهد

و به حالت جنون روی آور می شود. هانی گرچه به عقد میر چاکر خان درمی‌آید، اما آنچنان گرفتار عشق شیخ مرید است که در تمام عمر خود پیوسته لباس سیاه می پوشد، هیچ گاه آرایش نمی کند، از مقاربت با میرچاکرخان امتناع می ورزد و همچنان باکره می ماند. همه ی مساعی میرچاکر از قبیل اهدای البسه گرانقیمت، زیورآلات طلا و جواهرات به منظور رام کردن هانی بلااثر میماند:(( دل چیزی نیست که بتوان آنرا مهار کرد و هرجا مانند شتر آنرا هدایت نمود. عشق را نمی توان به بهای سیم و زر خرید.)) در این میان روزبه روز جنون شیخ مرید شدت میابد وبلا خره به مسلک درویشی می پیوندد و سپس به مکه عزیمت ودرآنجا بیش از 30سال اقامت می کند . شیخ مرید، پس از این مدت طولانی ، همراه گروهی از زوار مکه و درویشان به شهر ودیار خویش بر می گردد( در طول این سال ها ، میرچاکرخان چشم از جهان فروبسته است.) هیچ یک از اهالی او را نمی شناسد، تا اینکه در یک مسابقه تیروکمان ، شیخ مرید از کمان مخصوص خود که اهالی شهر به عنوان یادبودی از او در معرض نمایش گذارده اند و به علت فرط سنگینی هیچ فردی جز او قادر به پرتاب تیر از آن نیست ، به سهولت تیری رها می کند . صدای پرتاب تیر به گوش هانی و به گفته ای به گوش پدر و مادر شیخ مرید که هنوز در قید حیات هستند می رسد و آنها را متوجه ورود او به شهر می کند. اما قبل از اینکه بتوانند به او دست رسی یابند، شیخ مرید شهر را ترک می گوید و پس از آن هیچ خبر و اثری از خود به جا نمی گذارد. داستان شیخ مرید وهانی از رویدادهایی است که در نیمه دوم دهم هجری قمری اتفاق افتاده است 

فرهنگ مردم بلوچ

ادامه نوشته

طبیعت زیبای بلوچستان

طبیعت زیبای بلوچستان

ادامه نوشته